ز سیلی غمت از دیده خون همی بارم
رخ از طپانچه بدینگونه سرخ می دارم
۱گر آوری پی آزار من هزاران ناز
هزار گونه نیاز آرم و نیازارم
۲چگونه سر نهم اندر جهان ز خاک درت
چو آمده ست به کوی تو سر به دیوارم
۳چه حاجت است مرا مرهم طبیب این بس
که چاک سینه ز خاک درت بینبارم
۴اگر چه دست اجل چاکم افکند در جیب
گمان مبر که زکف دامن تو بگذارم
۵غم درشت فرو می خورم به یاد رخت
به بوی تازه گلی خاربن همی کارم
۶به وصف روی تو جامی ز بس که شعر نوشت
چکد گلاب گر اوراق او بیفشارم
۷