سوار من که غبار رهش به ماه رسید
نشسته گرد به رخ چاشتگه ز راه رسید
۱چو مه به موکب سیاره بود شبگیرش
ولی جریده چو خورشید چاشتگاه رسید
۲پناه ساخته خورشید را به مشکین چتر
به فرق راه نشینان بی پناه رسید
۳ز کوس شاهی و بانگ سپاهیش برخاست
خروش و ولوله از شهر و کو که شاه رسید
۴سرم ز طارم عزت به خاک پاش فتاد
ز آستان مذلت به صدر جاه رسید
۵نکرده دعوی عشقش هنوز سینه به آه
ز اشک سرخ من از هر مژه گواه رسید
۶چه نعره ها که برآمد ز صوفیان از ذوق
چو نظم دلکش جامی به خانقاه رسید
۷