سحر به گوشه محراب زاریی کردم
به یاد ابروی تو اشکباریی کردم
۱قرارگاه دلم زلف بی قرار تو بود
عجب مدار اگر بی قراریی کردم
۲هوای زلف و رخت در دلم کهن شده بود
ز نودمیده خطت تازه کاریی کردم
۳نبرد بار غمت پای صبر من از جای
به زیر بار غمت بردباریی کردم
۴بر آستان تو سودم به خاک روی نیاز
سگان کوی تو را حق گزاریی کردم
۵شبی به سوی تو گفتی گذر کنم چو خیال
در انتظار تو شب زنده داریی کردم
۶برآر حاجت جامی چو گفتمت حالش
که این فسانه به امیدواریی کردم
۷