غزلیات

شمارهٔ ۲۲۳ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

گهی که بر سر زلفت شمال می‌گذرد

ازو بپرس که بر ما چه حال می‌گذرد

۱

ز روز هجر تو رازی جز این نمی‌گویم

که روز همچو مه و مه چو سال می‌گذرد

۲

به مجلسی که تویی بی‌نقاب مه ز سحاب

نقاب کرده به صد انفعال می‌گذرد

۳

چو بی‌رقیب همی‌بینمت ازان لب لعل

گدایی عجبم در خیال می‌گذرد

۴

تعطشم به تو ننشست اگرچه خنجر تو

به حلق تشنه چو آب زلال می‌گذرد

۵

دلم به یاد لبت از خیال لعل گذشت

کسی که یافت گهر از سفال می‌گذرد

۶

نمی‌رسد به دل اهل طبع جز جامی

چو ذکر طوطی شیرین مقال می‌گذرد

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: می‌گذردقافیه: ـال۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. می‌گذردمی‌گذرد
  2. نمی‌گویممی‌گذرد
  3. سحابمی‌گذرد
  4. لعلمی‌گذرد
  5. تومی‌گذرد
  6. گذشتمی‌گذرد
  7. جامیمی‌گذرد

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۴۹۳ شعر) قرار دارد.