به ترک عاشقی ای پندگو مده پندم
دلی که بگسلم از عشق با چه پیوندم
۱ز عمر رفته مرا نیست حسرتی چندان
جز آنکه عمر نه در عشق رفت یکچندم
۲به طعن نام سگی می نهد رقیبم داغ
خوشم به داغ سگی چون تویی خداوندم
۳تو تیغ در کف و من زیر تیغ تو از ذوق
چو زخم عرقه به خون لب گشاده می خندم
۴مرا همیشه دعا از بلا سپر می بود
چو تیر غمزه ات آمد سپر بیفکندم
۵چو دم ز شعر زنم عیب من مکن جامی
که شعر خوش هنر و من به آن هنرمندم
۶ز طعن زاده طبعم زبان نطق ببند
که طعن او به مثل هست طعن فرزندم
۷