نوازشنامه ای آورد باد از حضرت جانان
مخلد باد بر فرق گدایان ظل سلطانان
۱نه نامه بل سجلی بندگان را بهر آزادی
ز عار بادپیمایان و عهد سست پیمانان
۲بیاضش نوربخش دیده جمعی غم اندیشان
سوادش مایه جمعیت مشتی پریشانان
۳فشاندم جان چو آمد همره قاصد خیال او
وز این کم خدمتی شرمنده ام از روی مهمانان
۴فراقش کافری آمد مسلمان کش نمی دانم
چه سان از دست این کافر برم جان ای مسلمانان
۵چو گردد تنگ بر من عالم از هجران او هر شب
نهم رو در بیابان تمنا بارگی رانان
۶به سرحد دیار او رسانم خویش را وانگه
درآیم در حریم او پس از رخصت ز دربانان
۷ببینم طلعتش از دیده پر نم گهرریزان
ببوسم آستینش بر دو عالم دامن افشانان
۸ندیده سیر دیدار وی از بیم ملال او
روانی باز پس گردم دعاگویان ثنا خوانان
۹همی زی شاد و خرم با خیالات خوش ای جامی
که نبود جز خیالی این جهان پیش خدادانان
۱۰