غزلیات

شمارهٔ ۲۴۳ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل

تو نازنین جوانی و من پیر ناتوان

بر حال پیر مرحمتی می کن ای جوان

۱

بر دامنت چه عار نشیند گر اوفتد

برخاک خشک سایه ات ای تازه ارغوان

۲

کس جز تو شهریار نشاید اگر بفرض

شهری کنند خاصه بنا بهر نیکوان

۳

کردی وداع و بار سفربستی و شدند

همراه تو هزار دل و جان چو کاروان

۴

بهر خدا که باز نگر وز سرشک ما

بین سیلهای خون ز پی کاروان روان

۵

تو می روی به مرکب رهوار و من ز اشک

صد پیک قطره زن ز پیت می کنم روان

۶

جامی مگو که پای به دامان صبرکش

خود گو کزان جمال صبوری کجا توان

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـوان۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. ناتوانجوان
  2. اوفتدارغوان
  3. بفرضنیکوان
  4. شدندکاروان
  5. ماروان
  6. اشکروان
  7. صبرکشتوان

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۲۹۶ شعر) قرار دارد.