دانی که چیست بر رخم این اشک لاله گون
عشقت چکاند از دل من قطره های خون
۱خون دلم ز آتش توست آمده به جوش
آتش چو تیز گشت ز سر می رود برون
۲آتش ز آب کشته شود وین عجب کز اشک
هر لحظه زنده تر شودم آتش درون
۳چشم من از خیال لبت اشکریز هست
پر می صراحیی که فتاده ست سرنگون
۴هم آدمی فریفته توست هو پری
زین لعل پر فسانه وزین چشم پر فسون
۵گر عاجزم به دست رقیب تو دور نیست
شیر فلک سگان درت را بود زبون
۶جامی نظر به عارض و خط تو دوخته ست
کز آب و سبزه نور بصر می شود فزون
۷