کنا شئون ذاتک فی وحدة البطون
صرنا سواک حیث تقلبت فی الشئون
۱یک جلوه کرد حسن تو بیرون فکند عکس
هر نقش دلربا که نهان بود در درون
۲ما را ز ذات و فعل و صفت هیچ بهره نیست
جز آنکه تو به صورت ما آمدی برون
۳ساقی بیا و باده بی چند و چون بیار
از بزمگاه عشق مبرا ز چند و چون
۴بازم رهان ز خویش که در کارگاه عشق
کاری نکرد مصلحت عقل ذوفنون
۵مطرب بساز پرده که عشق آشکار کرد
رازی که زیر پرده نهان بود تاکنون
۶جامی نشان ز منزل مقصود می دهد
ای سالکان راه طلب این تذهبون
۷