ای خاک نعل توسن تو تاج سرکشان
دیوانه جمال تو خیل پریوشان
۱خواهند سرو و گل که به راهت شوند خاک
روی که گشت باغ روی مست و سرخوشان
۲دی می شدی سواره و من بوسه می زدم
هر جا ز نعل اسب تو می یافتم نشان
۳مردم ز شوق آن لب میگون خدای را
کز جام نیم خورد خودم جرعه ای چشان
۴روبد ره تو سنبل مشکین چو بگذری
بر طرف باغ زلف معنبر به پاکشان
۵بستی نقاب و صولت صبرم فرو شکست
بنمای روی و شعله شوقم فرونشان
۶جامی که مرد تشنه لب از شوق لعل تو
می نوش و جرعه ای دو سه بر خاک او فشان
۷