ای با لب تو طوطی شیرین زبان زبون
کردی عنان ز پنجه سیمینبران برون
۱با حسن التفات تو معتاد گشته ام
بر ما مکن عبور تغافل کنان کنون
۲گر بشکنی به سنگ ستم حقه دلم
جز گوهر نیاز نیابی در آن درون
۳لب تشنه می روم ز غمت گرچه میرود
بر رویم از دو دیده پرخون عیان عیون
۴خواهی دلا بپای کنی خیمه مراد
زان مو طلب طناب وز آن قد ستان ستون
۵در ملک عشق منصب عالی و دون بسیست
نیکان نموده میل به عالی بدان به دون
۶جامی علم به عالم دیوانگی فراخت
چون ساخت عشق رایت فرزانگان نگون
۷