روزی که می سرشت فلک آب و خاک من
می سوخت ز آتش تو دل دردناک من
۱سررشته وصال تو گر آمدی به کف
پیوند یافتی جگر چاک چاک من
۲هر چند دل ز یاری خود پاک بینمت
دانم سرایتی بکند عشق پاک من
۳روزی که می نوشت قضا نامه اجل
شد نامزد به تیغ جفایت هلاک من
۴جامی مجوی خوش دلی از من که در ازل
آمیختند با غم و درد آب و خاک من
۵