بنمای رخ که مطلع صبح صفاست این
آیینه جمال نمای خداست این
۱کردم بسی طفیل سگان بر در تو جای
هرگز نگفتیم چه کس است از کجاست این
۲بر سینه می زدم ز غمت سنگ هر که دید
گفتا به عشق سنگ دلی مبتلاست این
۳هرگز نکردی از لب خود کام من روا
ای بی وفا به شرع وفا کی رواست این
۴زلف دوتاست پیش رخم گفته ای نقاب
زلف دو تا مگوی که دام بلاست این
۵بیگانه وار می گذری بر گدای خویش
آخر نه با سگان درت آشناست این
۶می زد رقیب طعنه جامی سگ تو گفت
هیچش مگو که همدم دیرین ماست این
۷