بیمار غمت را نفس بازپس است این
پاس نفسش دار که آخر نفس است این
۱بی واسطه گفت زبان پرسش او کن
کش واسطه رحمت جاوید بس است این
۲ای بوالهوس از معرکه عشق و ملامت
بگذر به سلامت که نه جای هوس است این
۳از ناله ما فارغی ای صاحب محمل
در گوش تو گویی نغمات جرس است این
۴از گلشن فیروزه چرخم چه گشاید
مرغ دل محنت زدگان را قفس است این
۵گاهی که خرامی سر من زیر قدم کن
انگار فتاده به زمین خار و خس است این
۶عمری به درت جامی درمانده به سر برد
یک بار نگفتی که بر این در چه کس است این
۷