هر صبح خروشی ز دل تنگ برآریم
فریاد ز مرغان شبآهنگ برآریم
۱ساقی گل ما را بزن از جام می آبی
تا روزنه نام و در ننگ برآریم
۲مستی و خموشی نسزد مطرب ما کو
تا شور و فغانی ز نی و چنگ برآریم
۳ما آینه طلعت یاریم نشاید
کز همدمی تیره دلان زنگ برآریم
۴فرهادوشانیم که گر قیمت لعلت
صد گوهر کانی بود از سنگ برآریم
۵چون صلح کنان بر صف یاران فکنی تیر
ما بر سر پیکان تو صد جنگ برآریم
۶جامی سوی میخانه کش این جامه ازرق
باشد که به آب می گلرنگ برآریم
۷