چند از دگران وصف جمال تو شنیدن
خوش آنکه میسر شودم روی تو دیدن
۱ترسم رود از دست اگر روی تو بینم
زینسان که شوم مست ز نام تو شنیدن
۲از اشک خود آموختم ای مردم دیده
آغشته به خون پیش تو هر لحظه دویدن
۳کبک ار چه به رفتار بسی تیز نهد پای
دستش ندهد با تو درین شیوه رسیدن
۴ما را نبود تحفه به جز ناله و آهی
وان هم نتوان پیش تو گستاخ کشیدن
۵از خون دلم بس که رود تف سوی بالا
خونابه دل خواهدم از بام چکیدن
۶جامی که بود تا گلی از باغ تو چیند
ای کاش تواند خسی از راه تو چیدن
۷