در دور لبت بی می و پیمانه نباشم
وز شوق تو بی نعره مستانه نباشم
۱در خیل بتان چون تو پریچهره نگاری
خود گوی که چون عاشق و دیوانه نباشم
۲هر جا چو تو شمعی شود افروخته حاشا
کانجا من دلسوخته پروانه نباشم
۳گر دامنم امید قدوم تو نگیرد
یک لحظه درین گوشه کاشانه نباشم
۴تشریف نیاری سوی من جز پس عمری
وان هم بود آن روز که در خانه نباشم
۵گنجی تو و عالم همه ویرانه این گنج
جز در طلب گنج به ویرانه نباشم
۶جامی اگر آن دانه خالم نزند راه
دست تهی از سبحه صد دانه نباشم
۷