بادی که گذارش به سر کوی تو یابم
جان باد فدایش که ازو بوی تو یابم
۱خاکم به ره هر که گذر سوی تو یابد
چون نیست ره آنکه گذر سوی تو یابم
۲زیر قدمت باد سرم چون ندهد دست
کش بالش راحت سر زانوی تو یابم
۳جز ضربت تیغ ستم و تیر جفا نیست
کامی که من از ساعد و بازوی تو یابم
۴خواهم کنم از رشته جان بند قبایت
تا دمبدمش بسته به پهلوی تو یابم
۵فیضی که به دل می رسد از سدره و طوبی
در سایه سرو قد دلجوی تو یابم
۶جامی نبرد سجده دگر جانب محراب
زینسان که دلش مایل ابروی تو یابم
۷