خوش آنکه تو شب خواب کنی من بنشینم
تا روز چراغی بنهم روی تو بینم
۱باشد به کمان خانه ابروی توام چشم
چشمان تو ناکرده ز هر گوشه کمینم
۲گاهی به تصور ز لبت بوسه ربایم
گاهی به تخیل ز خطت غالیه چینم
۳پوییدن راه تو به سر گر دهدم دست
از شادی آن پای نیاید به زمینم
۴با باد صبا بعد سجودت نکنم روی
ترسم که برد خاک درت را ز جبینم
۵خواهم من دلداده خود از مهر تو جان داد
هر دم چه کشی خنجر بی داد به کینم
۶جامی مخور اندوه که جز مهر بتان نیست
دین تو که من از دو جهان شاد بدینم
۷