امروز ز شوقت همه سوز و همه دردم
نادیده رخت زین سر کو بازنگردم
۱بیهوده بود هر غم و دردی که نه عشق است
هرگز من بیدل غم بیهوده نخوردم
۲از گونه زردم زندم چهره اگر اشک
هر لحظه جگرگون نکند گونه زردم
۳روی دل من سوی بتان بود همیشه
چون روی تو دیدم ز همه رو به تو کردم
۴گلهای چمن را خطر از باد خزان است
ای شاخ گل تازه بترس از دم سردم
۵گر تو ننشینی به من این بس که نشیند
روزی که شوم خاک به دامان تو گردم
۶جامی به هوایت غزلی گفت دلاویز
مضمون غزل آنکه به سودای تو فردم
۷