غزلیات

شمارهٔ ۶۷۴ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل

چو نتوانم که بر خوان وصالت میهمان باشم

سر خدمت نهاده چون سگان بر آستان باشم

۱

ز خوی نازکت ترسم وگر نی تا سحر هر شب

به گرد کوی وی تو نعره‌زنان افغان‌کنان باشم

۲

به هر گونه که باشم از من بدروز نپسندی

نمی دانم چه سان می خواهیم تا آن چنان باشم

۳

من از تو شاد گردم تو ز من غمگین خوشا جایی

که تو باشی عیان در دیده من من نهان باشم

۴

گشادی پرده از عارض مکن منع من از افغان

رها کن تا زمانی بلبل این گلستان باشم

۵

ز ناموس خودم مقصود نام و ننگ توست ار نه

مرا غم نیست کز عشق تو رسوای جهان باشم

۶

طفیل من همی دیدند رویت دیگران واکنون

شدم راضی که چون جامی طفیل دیگران باشم

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف احتمالی: باشمقافیه: ـان۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

«باشم» به واژهٔ پیش از خود چسبیده است؛ ممکن است نشانهٔ جمع یا پسوند دستوری باشد نه ردیفی جدا. تشخیص نهایی با تحلیل ادبیِ انسانی است.

  • پایان مشترک ممکن است فقط یک پسوند دستوری باشد

پایان مصرع‌ها

  1. باشمباشم
  2. شبباشم
  3. نپسندیباشم
  4. جاییباشم
  5. افغانباشم
  6. نهباشم
  7. واکنونباشم

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.