صوفی چه فغان است که من این الی این
این نکته عیان است من العلم الی العین
۱ماالحاصل فی البین چه گویی سفری کن
چون خضر و بجوی این گهر از مجمع بحرین
۲در ذمه ما دین بود پرتو هستی
کو جذب فنایی که مؤدی شود این دین
۳در مشرب توحید بود وهم دویی کفر
در مذهب تقلید بود نفی دویی شین
۴این وحدت محض است که از کثرت تکرار
گاه اربعه و گاه ثلاثه ست و گه اثنین
۵عینی ست یگانه که چو از قید تعین
افزود بر آن نقطه پدید آمد ازو غین
۶جامی مکن اندیشه نزدیکی و دوری
لاقرب ولا بعد ولا وصل ولا بین
۷