صوفی متاع صومعه رهن شراب کن
پیرانه سر تلافی عهد شباب کن
۱مستم ز نشئه می عشق پریوشی
بر یاد لعلش از دو سه جامم خراب کن
۲عیب است لاف عشق جوانان و عهد شیب
موی سفیدم از می گلگون خضاب کن
۳بدنام و شهر رانده و رسوای عالمیم
ای پارسا ز صحبت ما اجتناب کن
۴کسب کمال و فضل فضولی ست ای پسر
از عاشقان فضیلت عشق اکتساب کن
۵معنی یکی ست گرچه صور مختلف فتاد
این نکته را قیاس ز بحر و حباب کن
۶جامی جناب پیر مغان قبله دعاست
هر چیز کالتماس کنی زان جناب کن
۷