عاشقان را قوت جان از لعل شکرخند کن
سرکشان را پای دل در زلف مشکین بند کن
۱سوخت جانم در تمنای لب شیرین تو
تلخکامی را به دشنامی ز خود خرسند کن
۲گر گسست از دست مظلومان عنان تو سنت
رشته جان از تنم برکش بدان پیوند کن
۳تا به کی فارغ گذشتن از گرفتاران دل
گوشه چشمی به حال ناتوانی چند کن
۴عکس لب در جام می بنمای و آنگه خوش بنوش
شربت تلخ است آن را چاشنی از قند کن
۵وعده وصل ار دهی خوش کن به سوگندی دلم
نقد جان بستان ز من کفارت سوگند کن
۶مرد حاجتمند یک دیدار جامی بر درت
رحمتی بر حال درویشان حاجتمند کن
۷