پیاده سوی چمن سرو من گذار مکن
به سبزه و سمن آن پای را فگار مکن
۱به خون نشست گل از رشک سبزه بهر خدا
که پا برهنه دگر گشت جویبار مکن
۲گل است آن کف پا گل به پیش او خاری
به خاک پات که آزار گل به خار مکن
۳به خنجر ستم و جور سینه ام مشکاف
چو لاله داغ نهان من آشکار مکن
۴چو خوی تلخ توام ناامید خواهد کشت
مرا به عشوه شیرین امیدوار مکن
۵به مردم از تو بسی لاف آبرو زده ام
مران به خواریم از پیش و شرمسار مکن
۶نماند دل که ز درد تو خون نشد جامی
خدای را که چنین ناله های زار مکن
۷