ز درد تا شده چشمت چو اشک ما گلگون
نشسته اند ازین درد مردمان در خون
۱نه درد چشم ز گردون رسید چشم تو را
مرا رسید ز درد تو ناله بر گردون
۲مرا تو چشمی و درد تو درد چشم من است
گرفت چشم مرا درد چو ننالم چون
۳ز درد اهل نظر پیش ازینت آنچه به گوش
رسیده بود بدیدی به چشم خویش اکنون
۴اگر تو خون نکنی کم به درد چشم ای کاش
که دمبدم نکند غمزه تو خون افزون
۵هزار چشم برون در تو فرش ره است
بدان امید که یکدم قدم نهی بیرون
۶سواد گفته جامی فسون هر درد است
ولی به چشم تو مشکل درآید این افسون
۷