دردا که یار جانب ما را نگه نداشت
آیین مهر و رسم وفا را نگه نداشت
۱شد خاک پای در ره او صد خداشناس
فارغ گذشت و راه خدا را نگه نداشت
۲چشم حوادثش مرساد ار چه غمزه اش
از سینه ام خدنگ جفا را نگه نداشت
۳در غیرتم ز باد که از چشم مردمان
چون سرمه خاک آن کف پا را نگه نداشت
۴صوفی صفای دل به غم غیر تیره ساخت
آیینه خدای نما را نگه نداشت
۵هر جا که شد مقیم درت حرمتی نیافت
چون در صف سگان تو جا را نگه نداشت
۶جامی پس از دعای وصالت ز هجر سوخت
افسوس ازین دعا که بلا را نگه نداشت
۷