آن سنگدل چو پیش اسیران غم نشست
یارب سبب چه بود که بسیار کم نشست
۱خواهم نشست با تو همی گفت یک دو روز
اکنون که کرد وعده وفا یک دو دم نشست
۲گر نیست در کفم گلی از روضه حرم
این بس که خار بادیه ام در قدم نشست
۳گر خفت زیر ریگ بیابان تنش چه باک
آن را که مرغ روح به بام حرم نشست
۴شد بر دلم مجال طپیدن عظیم تنگ
در سینه بس که تیر تو پهلوی هم نشست
۵سیل سرشک من نرود ز آستان تو
چون سایلی که بر در اهل کرم نشست
۶جامی به روی خود چو در وصل بسته دید
در کنج صبر روی به دیوار غم نشست
۷