گر همچو عود جا دهدم یار در کنار
از دست او کنم بر او ناله های زار
۱گویم بدو که ای به سرانگشت مرحمت
بگرفته نبض مضطربم را طبیب وار
۲در اضطراب نبض مرا اختیار نیست
عشق تو برده است ز دست من اختیار
۳از گوشمال هجر تو چون ناله برکشم
گوشی به ناله های من هجر دیده دار
۴عاشق که نالد از غم هجران بدان خوش است
کآواز ناله را برساند به گوش یار
۵بلبل شود دراز زبان در نوای شوق
چون گوش خویش پهن کند گل ز شاخسار
۶گویند بهر چیست چنین بی قراریت
چون در کنار یار بود هر دمت قرار
۷گویم که تا غبار دویی در میانه هست
باشد نهفته چهره وحدت درآن غبار
۸جامی به آب دیده نشان آن غبار را
تا بی غبار یار شود برتو آشکار
۹