شمت برقا یلوح للاسرار
کاد یمحو بریقه الانوار
۱آتشی تافت از نواحی طور
دل به آن سو شتافت موسی وار
۲دیده انتظار بر راهیم
سوف یأتی بجذوة من نار
۳آورد شعله ای که جذوه آن
زند آتش به خرمن پندار
۴بر تو روشن کند که یار یکیست
لیک نامش هزار و یک به شمار
۵چون به هر یک جدا جدا بنمود
یار شد از هزار ویک اغیار
۶گر ز پیش آن شمار برداری
هیچ باقی نماند الا یار
۷رو نماید ز پرده من و تو
سر وحدت منزه از تکرار
۸رود از کارخانه شب و روز
وهم امسال همچو تهمت پار
۹در و دیوار دار کون و مکان
گویدت لیس غیره فی الدار
۱۰لب درین گف و گوی محرم نیست
دم فروبند جامی از گفتار
۱۱