در دهانت شک است و آن دو سه خال
گرد لب نقطه هاست بر شک دال
۱قاصرند از مثال قامت تو
نخل بندان کارگاه خیال
۲نیست مرغ هوای عشق تو را
هیچ چیزی به از فراغت بال
۳بیخودند از جمال طلعت تو
ساکنان سرادقات جلال
۴بین سرشک مرا که از خاطر
شوید آب روان غبار ملال
۵حالت از بانگ نی چه سود ای شیخ
چون نیی واقف از حقیقت حال
۶عمر جامی ازان دهان و میان
می رود در خیال های محال
۷