شکر آمد ز خنده تو به تنگ
کوزه خود نبات زد بر سنگ
۱روی تو پر صفا ز اشک من است
گرچه از نم برآرد آینه زنگ
۲صلح تو بیگناه خونریزیست
بر سر صلح تو کسان را جنگ
۳نام خود را رقیب عاشق کرد
هست ازین نام عاشقان را ننگ
۴انجم از ماتم انجمن سازند
چون شود آه من بلند آهنگ
۵لاله های دورنگ بین گشته
همه در داغداریت یکرنگ
۶تا به کویت مقیم شد جامی
باشد از فکر حج به صد فرسنگ
۷