غزلیات

شمارهٔ ۲۱۱ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مراست بی رخ تو شادیی به غم نزدیک

شبی و روزی در تیرگی به هم نزدیک

۱

شب فراق تو از حد گذشت کی باشد

که آید این شب محنت به صبحدم نزدیک

۲

برست ز آفت امساک زهد هر که نشست

ز خم باده به سرچشمه کرم نزدیک

۳

مناز گو شه دوران به جام جم که بود

سفال میکده ما به جام جم نزدیک

۴

چو شوق قاید رهرو بود نباشد دور

گرش به دیده نماید ره حرم نزدیک

۵

چو ریگ گرم دوصد کوه آتش است به راه

مرا چه زهره که سویت نهم قدم نزدیک

۶

رخت ز دیده تر دامنان نگه می دار

که کم نهد کسی آیینه را به نم نزدیک

۷

ز علم و فضل چه لافم که دهر می سنجد

متاع بیش ز بیشم به کم ز کم نزدیک

۸

مباش غمزده جامی که کاروان وجود

رسیده است به سرمنزل عدم نزدیک

۹

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: نزدیکقافیه: ـم۹ از ۹ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. نزدیکنزدیک
  2. باشدنزدیک
  3. نشستنزدیک
  4. بودنزدیک
  5. دورنزدیک
  6. راهنزدیک
  7. دارنزدیک
  8. سنجدنزدیک
  9. وجودنزدیک

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۲۹۶ شعر) قرار دارد.