غزلیات

شمارهٔ ۲۱۶ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیا که فصل بهار است و محتسب معزول

معاشران به فراغت به کار خود مشغول

۱

بیا بیا که صفا در پی صفاست همه

حریف ساده، می بی غش و قدح مصقول

۲

شراب لعل ز جام بلور کش که به هم

دو جوهرند یکی منعقد دگر محلول

۳

علم به عالم اطلاق زن ز باده لعل

مشو چو فلسفیان قید علت و معلول

۴

فقیه و زاهد و عابد نه مرد این کارند

ببند بر رخ اینان در خروج و دخول

۵

چو از فضایل مردان راه محرومی

چه سود بحث که آن فاضل است و این مفضول

۶

به جرم توبه ز مستان خجل مشو جامی

که پیش اهل کرم هست عذرها مقبول

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـول۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. معزولمشغول
  2. همهمصقول
  3. هممحلول
  4. لعلمعلول
  5. کارنددخول
  6. محرومیمفضول
  7. جامیمقبول

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۲۹۶ شعر) قرار دارد.