بیا ساقی بیار آن باده پاک
بشو حرف مرا زین تخته خاک
۱که بند پای گشته حرف هستی
نشاید رفت ازین راه خطرناک
۲بود آسان نما ادراک مقصود
ولی مشکل بود ادراک ادراک
۳همی بینی ولیکن دید خود را
نبینی این نه بیناییست ماناک
۴ز خارستان طبع اندر دوچشمت
خلیده گوییا خار است و خاشاک
۵عجبتر آنکه هرگز یک سر موی
ز نابینایی خود نیستت باک
۶چو نرگس چشمها بگشاده جامی
به کوری ساختی حاشاک حاشاک
۷