غزلیاتشمارهٔ ۲۱۰ جامیشاعرجامیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریغمت روز مرا رسم شب آموختدلم را تاب و جانم را تب آموخت۱مکن در گریه هر دم عیب چشممکه این گوهرفشانی زان لب آموخت۲ندیدم هیچ مذهب خوشتر از عشقخوشا آن راهرو کین مذهب آموخت۳فرو شوی ای معلم لوح بیدادکه یار این حرف پیش از مکتب آموخت۴ستادن نیست اشکم را ندانمکه این سیر از کدامین کوکب آموخت۵دلم دور از رخت تا صبحدم دوشبه ماه و زهره آه و یارب آموخت۶نجوید جز شراب لعل جامیازان دم کز لبت این مشرب آموخت۷