چیست آن شاهد سفید عذار
رو برهنه روان به هر بازار
۱بس که بر وی رسیده کوب ز دهر
مانده بر پشت و روی او آثار
۲صورت اوبافضل الاشکال
می رباید دل از صغار و کبار
۳اختر روشن است لیک او را
بخل ثابت کند کرم سیار
۴چون منافق دورو ولی ز اسلام
رکن اول نوشته بر رخسار
۵کاسبان را وصال او آسان
ممسکان را فراق او دشوار
۶بهر اندوه دیدگان آرد
مایه عشرت از خم خمار
۷سوی هجران رسیدگان آید
به تلطف گرفته دامن یار
۸در نداده ست بی میانجی او
هیچ معشوقه تن به بوس و کنار
۹چون گرانی کندهنر گیرند
سبکی عیب باشد از وی و عار
۱۰داغها بی شمار آید ازو
برتن مدخلان به روز شمار
۱۱اصل او سیم ناب و چون سیماب
نیستش در کف جواد قرار
۱۲پختگان گرچه خام خوانندش
هست ازو پخته مفلسان را کار
۱۳هست تا غایتی عزیز که نیست
جز به چشم بلند همت خوار
۱۴سال و مه در تردد اودزد
روز و شب در کمین او طرار
۱۵نام او نکته پریشان است
لیک جمعیت آورد بسیار
۱۶آمد امسالم آنقدر ز عراق
که کف جود شاه جم مقدار
۱۷گر کند سال دیگرش تضعیف
عدد آن رسد به بیست هزار
۱۸شاه یعقوب بن حسن که گرفت
جود را طبع او چو عدل شعار
۱۹جود او فیض لطف را منبع
عدل او قصر ملک را معمار
۲۰تا بود در محاورات عرب
نام شب لیل و نام روز نهار
۲۱شب او همچو روز روشن باد
روز اعداش تیره چون شب تار
۲۲