طوبی لبقعه خضعت عندها الجباه
خاکش سران دین و دول راست سجده گاه
۱قدر زمین زدولت پابوس او بلند
پشت فلک زسجده تعظیم او دوتاه
۲آب لطافتش که ز دریای رحمت است
شوید ز طبع داخلش اندیشه گناه
۳زان نم عجب مدار که از تخم سوخته
در خشت پخته اش بدمد فصل دی گیاه
۴هر روزنش گشاده دوصد چشم تا به خلق
زان دیده بان لطف الهی کند نگاه
۵بین ارتفاع قدر که می آید از علو
هر قبه اش به تارک چرخ برین کلاه
۶وین فضل ازان گرفت کش افراخت مفضلی
از فاضل مواهب شاه جهان پناه
۷سلطان حسین کز زر خالص دو شمسه اند
ز ایوان کبریاش درخشنده مهر و ماه
۸معمور عدل اوست چه مسجد چه مدرسه
مغمور فضل او چه رباط و چه خانقاه
۹خواهد ز دست بخشش او بحر داد و نیست
در عهدعدل او بجز این دعویش گواه
۱۰چندان نوال یافت که دریا به گرد رفت
هر کس رسید بر در بارش ز گرد راه
۱۱کلک قضا به دعوی ملکش سجل نوشت
زیرا که بود عدل بر این دعویش گواه
۱۲بی منت سپاه شد از تاج سر بلند
باشد هزار منت ازو بر سر سپاه
۱۳شه سایه اله و زو هست عالمی
آسوده دل به مسند عز و سریر جاه
۱۴هر کس فکند سایه به تأسیس این بنا
جاوید باد در کنف سایه اله
۱۵