برخوان لاجورد درین طرفه خانقاه
از بهر شام و چاشت دو قرصند مهر و ماه
۱بهر قدوم صادر و وارد علی الدوام
از در نهاده پنجره اش چشمها به راه
۲بر روی زایران ز کرم طاقهاش را
ابرو گشاده پشت تواضع بود دو تاه
۳جایی کشید گنبد او سرکه ساخت چرخ
از گوی زرنگار خورش تکمه کلاه
۴قایم به جایگاه خوش است این بنای خیر
خیری چنین نبوده حهان را به جایگاه
۵زینسان که آب لطف چکد زابر سقف او
از سنگفرش او چه عجب گر دمد گیاه
۶روی برون او و درون هم چو بنگری
چون روی دوستانست فرحبخش و غصه کاه
۷هر شام چرخ ازرق یک چشم کوز پشت
کاسه تهی به مطبخ او می کند نگاه
۸نوخیز شاهدیست که دارد به فرق سر
پیچان ز دود مطبخ خود کاکل سیاه
۹توفیق حق پناه کریمی سزد که یافت
از بهر بی پناهان توفیق این پناه
۱۰باشد دعای دولت او ورد صادقان
بر صدق این حدیث بود صبحدم گواه
۱۱بادا چنان بلند که در چشم همتش
آید حقیر مسند عزو سریر جاه
۱۲