بر طرف ماه زلف تو آمد شب سیاه
اینست آن شبی که به است از هزار ماه
۱بی روی تو هزار مصیبت کشیده ایم
گر زانکه روی وا نکنی وا مصیبتاه
۲آن کس که راه بر من بی صبر و دین زده ست
سرویست خوشخرام و سواریست کج کلاه
۳هست این همه کنایت و روپوش بلکه زد
راه من آن که در دل و جانهاست کرده راه
۴آن شاه دلنواز که هرجا نموده روی
ذلت له الوجوه وخرت له الجباه
۵دل را به هر دو کون جز او نیست مقصدی
روحی فداء مقصد قلبی و مبتغاه
۶جامی مگو که غرق گناهم ز آب می
کین آب شست از دل من ظلمت گناه
۷