شاهد گل باز زنگاری نقاب انداخته
بلبل دلداده را در اضطراب انداخته
۱نرگس و لاله به روی سبزه پنداری به خواب
مستی افتاده ز کف جام شراب انداخته
۲چادر کافوری خود را شکوفه شست و شوی
کرده صبح و چاشتگه بر آفتاب انداخته
۳عکس گل در آب و گل بیرون همانا گلرخی
پیرهن کرده برون خود را درآب انداخته
۴تا به پای هر درختی خیمه عشرت زنی
بین که شاخ از سایه چون مشکین طناب انداخته
۵برسر جنگ است ابر اینک که درآب شمر
تیرباران برسر خود حباب انداخته
۶کلک جامی تا سر زلف سخن پیراسته ست
رشک آن در جعد سنبل پیچ و تاب انداخته
۷