قدسیان کین پرده های سبز گردون بسته اند
مهد عیش عاشقان زین پرده بیرون بسته اند
۱آن فسون خوانان که در تن ها به افسون جان دمند
پیش آن لعل فسون خوان لب ز افسون بسته اند
۲نوعروس حسن لیلی را به خلوتگاه ناز
گوشوار از دانه های اشک مجنون بسته اند
۳چیست دانی غنچه های ناشکفت اندر چمن
بلبلان در شاخ گل دلهای پرخون بسته اند
۴در دل از پیکان دری بگشا که راه دیده را
بر خیالت مردم از اشک جگرگون بسته اند
۵از خیال آن دو ابرو مردمان چشم ما
طاق ها بهر گذر بر روی جیحون بسته اند
۶کس خیال نخل بالایت به از جامی نبست
دیگران نخل سخن را گرچه موزون بسته اند
۷