بر رخت گل گل که تأثیر شراب انداخته
هست برگی چند گل بر روی آب انداخته
۱کرده مهد از لاله و گل نرگس رعنای تو
زیر مشکین سایه بان خود را به خواب انداخته
۲نیست آن غنچه فراز شاخ در بستان که گل
بر رخ از شرم تو زنگاری نقاب انداخته
۳گیسو اندر پاکشان در دل خیالت کرده جای
شهریاری سایه بر شهر خراب انداخته
۴از لبت در بزم مستان چون گذشته نکته ای
آتشی در جام و شوری در کباب انداخته
۵آرزومند رخت چون دیده در خور تشنه ایست
بر امید آب خود را در سراب انداخته
۶آمده در چشم جامی میلهای آتشین
پیش رویت گر نظر بر آفتاب انداخته
۷