بود جمله لطف آن زنخدان ساده
ولی باشد آن غبغب از وی زیاده
۱نه غبغب بلورینه جامیست گویی
نهاده در او سیبی ازسیم ساده
۲همانا کزان عارض آب لطافت
تراویده زیر زنخدان ستاده
۳چو گردابی آمد ز طوفان فتنه
دراو صد دل آشنایان فتاده
۴زلالیست گرد آمده زابر رحمت
دوصد تشنه جان از تمناش داده
۵چو طوقیست از سیم کش هرکه دیده
به طوق غلامیش گردن نهاده
۶چه سان سر کشد جامی از طوق شوقش
که مسکین چو قمری بدان طوق زاده
۷