جامی به روی خاک چو یک زنده یافت نیست
خوشوقت مردگان که ته خاک خفته اند
۱گردی ز رهروان ره صدق مانده بود
آن هم کنون ز ساحت ایام رفته اند
۲قومی رسیده اند که در کارگاه فضل
هرگز دری به مثقب فکرت نسفته اند
۳خاری به جان اهل دلی گر خلیده است
چون سبزه گشته خرم و چون گل شکفته اند
۴خاطر مدار رنجه اگر عیب ها ز تو
هر جا نموده باز و هنرها نهفته اند
۵از کج چه اعتبار اگر کج نموده اند
بر راست چیست طعنه اگر راست گفته اند
۶