ریزد شکر لبت به خط سبز در سخن
طوطی که دیده است بدینسان شکر سخن
۱دشنام عاشقان به رقیبان حواله کن
حیف آیدم که رنجه کنی لب به هر سخن
۲در کوی عقل می نشود یافت محرمی
ما و جنون عشق و به دیوار ودر سخن
۳شرح دو گیسوی تو به پایان رسیده بود
در وصف کاکل تو گرفتم ز سر سخن
۴این روی زرد بین و گشا لب به ناسزا
با آنکه مفلسم خرم از تو به زر سخن
۵می راند عاشق از تو سخن چون رقیب شد
پیدا ز دور برد به جای دگر سخن
۶هر چند جامیا سخنت بیشتر خوش است
بس کن که خوش نباشد ازین بیشتر سخن
۷