ای بی لب توام به دهان قند ناب تلخ
در کام جام بی لب لعلت شراب تلخ
۱زان دم که دهر زهر فراق توام چشاند
شد در مذاق عیش مرا خورد و خواب تلخ
۲از دل که سوخت ز آتش غم چاشنی مگیر
ترسم که آیدت به دهان این کباب تلخ
۳شیرین مکن به نقل دهانم چو می دهی
کز دست چون تویی نبود زهر ناب تلخ
۴کردم سؤال بوسه به شیرینی از لبت
نبود طریق لطف که گویی جواب تلخ
۵رویت گل است و گریه تلخم ازو گلاب
هرگز گلی نداد بدینسان گلاب تلخ
۶می باید از عتاب تو جامی حلاوتی
آری نیاید از لب شیرین عتاب تلخ
۷