زلفت که رفت رونق مشک سیاه ازو
مشکین شود نفس چو برآریم آه ازو
۱دارد دل از عنایت تو چشم یک نگاه
چندین مدار چشم عنایت نگاه ازو
۲این مهر نیست ماه رخت کرد جلوه ای
عکسی گرفت آینه صبحگاه ازو
۳زندان اهل دل بود این کاخ زرنگار
خوشوقت عارفی که بدر برد راه ازو
۴زینسان که زلف تو سر چاه ذقن نهفت
بس مرد رهنورد که افتد به چاه ازو
۵چون ابر نوبهار به خاکم چو بگذری
خیزد فغان و آه به جای گیاه ازو
۶جامی اگر ز لطف تو عذر گناه خواست
لطفی نما و در گذران این گناه ازو
۷