شب ماه عید را ز شفق چرخ جلوه داد
بر کف حریف لعل قبا جام زر نهاد
۱خونین دلی که بود جگر بسته اشک او
بر روی زرد یک سر ناخن جگر گشاد
۲نی نی که نعل زر به بساطی که یافت رنگ
از خون دشمنان ز سم اسب شه فتاد
۳شاهی که در مقام غلامیش ماه عید
خم کرد پشت خویش و پی خدمت ایستاد
۴جان رسیدگان به مواعید لطف او
چون طبع نارسیده به امید عید شاد
۵روزش بود همیشه ز بخت سعید عید
چشم بد زمانه ز عیدش بعید باد
۶جامی که ماه طلعت او دید و عید کرد
حاشا که هرگز آیدش از ماه عید یاد
۷