غزلیات

شمارهٔ ۲۶۸ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دادی ز لطف خوی مرا با وصال خویش

وانگه نهفتی از نظر من جمال خویش

۱

شکر خدا که می نتوانی که یک نفس

پیوند خاطرم ببری از خیال خویش

۲

بیرون خرام مست و سرانداز هر طرف

سرهای سروران بنگر پایمال خویش

۳

دیوانه توام دگران را به سنگ زن

در شور کن مرا پی دفع ملال خویش

۴

گر باغبان ز لطف قدت یافتی نشان

بر جویبار دیده نشاندی نهال خویش

۵

داری دریغ تیغ خود از عاشقان، مباش

بر تشنگان بخیل به آب زلال خویش

۶

گفتی که چیست حال تو جامی خدای را

بنشین دمی که با تو کنم شرح حال خویش

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: خویشقافیه: ـال۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. خویشخویش
  2. نفسخویش
  3. طرفخویش
  4. زنخویش
  5. نشانخویش
  6. مباشخویش
  7. راخویش

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۴۹۳ شعر) قرار دارد.